مصلحت. صلح. مصالحه. معامله. مذهب. این روزها – مثل همیشه – این حرفها، این کلمات، همه جا جاریست. همه جا مسریست. این هم برای خودش زبان و ادبیاتی دارد. شش سال پیش، به ایران یا ایرانی، جایزهی نوبل صلح اعطاء کردند تا حماقت زبان باز کند و بگوید: «اسلام با دموکراسی سازگار است». شش سال بعد، همان حُمق را تکرار میکنند و به دنبال مصلحت عام میگردند: «سکولاریسم در میان مردم خریداری ندارد» و «حقوق بشر با اسلام سازگار است». به عبارت دیگر، همه چیز با همه چیز، همه کس با همه چیز، همه کس با همه چیزِ همه کس سازگار است. این قبیل حرفها ممکن است عدهای را هیجان زده کند، عدهای را امیدوار کند، عدهای را سبز و تعدادی را خرم کند. برای کسی که با کلمه زندهگی میکند، این نوع مصلحت اندیشیها به کل مردود است. کسانی که سعی میکنند مذهب را به ادبیات بیاورند، در کارِ خیانت به کلمه سعی مداوم دارند. اما برای ما که زندهگیمان را بر سر ادبیاتِ ناسازگار گذاشتهایم – ادبیاتی که مذهب نمیخواهد، مذهبی نمیشود، مذهبی نمیکند – برای ما که به ادبیاتمان متکی شدهایم، حقی اگر باشد، حقِ ادبیات است، حقوقی اگر باشد، حقوقِ ادبیات است. اگر حقی بر گردن داشته باشیم، حقِ کلماتیست که با خونمان نوشتهایم، مینویسیم. ما کافریم باری، به ادبیاتِ دموکرات از نوع اسلامیاش، به حقوقی که بشر را بی کلهتر، بی کلمهتر میخواهد: با ادبیاتِ مصلحت بیگانهایم. اگر کلام باشیم، کفرِ کلمهایم. کفر درآوردن کارِ ماست. پس با کدام صلاح صالح شویم؟ با کدام مذهب صلح شویم؟ بیاییم و مصلوب شویم؟
*
ادبیات با مصلحت بیگانه است. باری، ادبیات را با احساسات رقت انگیز اشتباه نگیریم. و صلح؟ اگر صلح میجویید، خودتان را برای جنگ آماده کنید.
*
مقاومت، قامت از ادبیات میگیرد: ادبیاتِ کافر. ادبیاتِ ناسازگار. همان ادبیات همیشهگیمان: ادبیاتِ اقلیت، که به آرام، به قرار، تن نمیدهد.
*
هر کلمه یک قیام است. حقِ هر کلمه یک قیام است. هرجا به هر نامی کلمهای سرکوب میشود، قیامی به تعویق میافتد. حقوق ما، حقوقِ ادبیات است. حقِ ما، کلمهی ماست. کلمه را قیام میکنیم.





Post a Comment