مهرانهی آتشی، این عکسِ زنده را نوشتن آری. چند هفتهایست، عکسی که اوست، گرفته است: نه میگیرد، نه نمیگیرد. کادر را چنان بسته که دیگر دیدن که نه، که نور که نه، که گرفتن که نه، که عکس که نه، که فضا که نه.و هیچ که هیچ. آزادی؟ کدام آزادی؟ وقتی بیرون زندان، خودِ زندان [...]
Category Archives: یادداشت
نامعاصر با عصر و با حصر
کجای زبانیم؟ کجای زمانیم؟ این روزها یکی از معاصرانم، شاتوبریان را میخواندم. نوشته بود: «درد، دردِ بزرگ این ست که ما به هیچ وجه متعلق به این قرن نیستیم». به راستی نیستیم، وقتی «هنرمند» و «شاعر» این زبان، درین زمان، در آن آیت اللهِ مرحوم پدر حقوق بشر را میجوید، وقتی که قهارترین سانسورچیی این [...]
حقوقِ ادبیات
مصلحت. صلح. مصالحه. معامله. مذهب. این روزها – مثل همیشه – این حرفها، این کلمات، همه جا جاریست. همه جا مسریست. این هم برای خودش زبان و ادبیاتی دارد. شش سال پیش، به ایران یا ایرانی، جایزهی نوبل صلح اعطاء کردند تا حماقت زبان باز کند و بگوید: «اسلام با دموکراسی سازگار است». شش سال [...]
ادبیاتِ مبادا
و نهی را خوانده باشی. نگاشته باشی. از نهی و از وحی، از منزل کنده باشی، از «نه» آکنده باشی. به ادبیاتِ مبادا دست داده باشی. در مبادا زیسته باشی. هفتادِ به پسا رفته باشی. تا خودِ پیروزی، جنگ، جنگ، جنگیده باشی. در عزلتِ ادبیات، غلتیده باشی. ایستاده نوشته باشی. هرگز را خواسته باشی. مبادای [...]